از یادم ببر .... - تاریخ: 1401/10/9 ساعت: 17:09
از یادم ببر، زمستان هفتاد برفی که در پناه چشمانت از سرما سوختم را.از یادم ببر، بهار بدروزانی که در جهنم تقدیرت به گریه نشستم را. از یادم ببر، آخرین آغوشی که در تصورش جا نشدم را. از یادم ببر، خواب ندیدنهایت را در تمام شبهای پهلو به پهلو به خود پیچیدن را. تا من از یاد ببرم، دستم را به سویت و چشمم را ب...
هیچ در پیچ ابدی - تاریخ: 1401/10/9 ساعت: 17:09
تمام شد سوداپناه میبرم به چشمان ترتاز این قرن خشک و خالیپناه میبرم به آتشفشانی خاموشکه یاد بگیرمباخته باشم و دلگیر باشم اما،بی جوش و خروش و فوران.پناه میبرم به بادهای بی هنگام دم عیدبر هم زنندگان آشیانه های جارو کشیدهتمام شد سودااین خط اخر بودپله آخر از خانه ی آخر،مار ما را زدسنگ ما را خوردتمام شد و...
نمی افتم - تاریخ: 1401/10/9 ساعت: 17:09
دریای بزرگم بودی،در نخستین بیابانی که بودم.مرگت،برگ چناری بودقرنها پیش از من.تنهایی ام میشوداینهمه سالپس من کی می افتماز چشم این چنار و جهان؟من اینهمه تنها نشستن برای مردن را دوست ندارم. Adblock test (Why?)